نظر علي الطالقاني
399
كاشف الأسرار ( فارسى )
امداد و اعانت روح پيش از اعانت بدن است . پس هر قدر كه روح فهميد ، بدن را به كار وادارد و چون كار نمود ، قوت روح در همان كار كمّا و كيفا و حسنا و استقامة و سرعتا و كذا ، در معرفت بيشتر شود ؛ پس ثانيا بدن را به كار وادارد بهتر و زودتر و آسانتر از دفعه اول كار كند . باز به اين كار روح را قوت تازهاى رسد و هكذا . نبينى كه چون خواهى خط يادگيرى اولا مثلا الف بينى و يك الف كج و پيچ پيچى نويسى و از اين نوشتن به بعضى از نقصهاى وى بر خورى ، بار ديگر دست را طور ديگر گردش دهى و هكذا تا خوش نويس شوى و جميع صور خط خوش در ذهن تو جا گيرد و انگشت نيز نرم شود به طورى كه تصور كنى ، انگشت مطابق همان صورت در خارج آورد و اگر مدتى ننويسى و ملكه مانده باشد باز هر وقت قلم دست گيرى انگشت باز خوب نويسد اگر چه فى الجمله در چند سطرى خشك و كند باشد و اگر ملكه رفته باشد ديگر انگشت خوب ننويسد و لكن زود هر دو را توان به كف آورد و از اين مثال نمونه گير همه چيز را . پس اى عزيز تا توانى پيرامون گناه مشو كه دفعه اول مشكل است و دفعه دوم جرىتر و آسانتر نمائى تا آنكه متجاهر شوى . لهذا گفته : طبعم به گناه كرده عادت چه كنم ؟ و هر چه عادى شد تركش مشكل است . ترك عادت كه موجب مرض است . و هر عمل خوبى كه در نظرت دشوار آيد وادار خود را به هر زحمت و ضرر كه باشد يك بار بكن كه دفعهء دوم وى آسانتر است و هكذا . و فى الحديث الخير عادة 199 و لذا قال و هو الّذى يبدأ الخلق ثمّ يعيده و هو اهون عليه 200 و لذا فسّر انّ العود اسهل بالنسبة اليكم . 201 از اينجا داعى قاعدهاى تأسيس نمودم كه كلّ لا حق اسهل من سابقه . 202 بارى به عدد آنچه در عالم پاك كمال و فعليت نهادند در عالم خاك به عدد آنها قوّه و لياقت آنها را نهادند . بلى قوّهاى كه در غير انسان است خود خود را به مقام فعليت نياورند ، فولاد را شمشيرگر شمشير نمايد ، و انسان خود به اختيار خود به مقام فعليت آيد اگر چه به دو وى به اختيار وى نبود كما مرّ . و كذا اگر ارسال رسل و انزال كتب و حدود شرعيه نبود معلوم مىشد كه چگونه بالفعل مىشدند ، يعنى از حد وسط كه مقام قوه بود خود را به اختيار ، جهل مركب و معصيت مىنمودند . و ايضا از گذشته ظاهر شد هركجا كه روح و بدن است ، لا بد در آنجا قوه و نقص است ، و مقصود خدا به فعل آمدن آن قوّه است به طرف كمال ، و از براى آن اسباب نيز فراهم آورده به قدرى كه نزديك است به حد الجاء رسد ، و آن را تكليف و توفيق نام نهيم